حكيم ابوالقاسم فردوسى
1301
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
چو پور پدر رفت سوى پدر * تو اندوه اين چوپ پوده مخور ز قيصر چو بيهوده آمد سخن * بخنديد برين كار مرد كهن همان دار عيسى نيرزد برنج * كه شاهان نهادند آن را بگنج از ايران چو چوبى فرستم بروم * بخنديد بما بر همه مرز و بوم بموبد نمايد كه ترسا شدم * گر از بهر مريم سكوبا شدم دگر آرزو هرچ بايد بخواه * شما را سوى ما گشادست راه پسنديدم آن هديههاى تو نيز * كجا رنج بردى ز هر گونه چيز بشيروى بخشيدم اين برده رنج * پى افگندم او را يكى تازه گنج ز روم و ز ايران پر انديشهام * شب تيره انديشه شد پيشهام بترسم كه شيروى گردد بلند * رساند بروم و بايران گزند نخست اندر آيد ز سلم بزرگ * ز اسكندر آن كينه دار سترگ ز كين نو آيين و كين كهن * مگر در جهان تازه گردد سخن سخنها كه پرسيدم از دخترت * چنان دان كه او تازه كرد افسرت بدين مسيحا بكوشد همى * سخنهاى ما كم نيوشد همى بآرام شادست و پيروز بخت * بدين خسروانى نو آيين درخت هميشه جهاندار يار تو باد * سر اختر اندر كنار تو باد نهادند بر نامه بر مهر شاه * همى داشت خرّاد برزين نگاه گشادند زان پس در گنج باز * كجا گرد كرد او بروز دراز نخستين صد و شست بنداوسى * كه پنداوسى خواندش پارسى بگوهر بياگنده هر يك چو سنگ * نهادند بر هر يكى مهر تنگ بران هر يكى دانهها صد هزار * بها بود بر دفتر شهريار بياورد سيصد شتر سرخ موى * سيه چشم و آراسته راه جوى مران هر يكى را درم دو هزار * بها داده بُد نامور شهريار ز ديباى چينى صد و چل هزار * از ان چند زربفت گوهر نگار دگر پانصد در خوشاب بود * كه هر دانهيى قطرهء آب بود صد و شست ياقوت چون ناردان * پسنديدهء مردم كار دان ز هندى و چينى و از بربرى * ز مصرى و از جامهء پهلوى ز چيزى كه خيزد ز هر كشورى * كه چونان نبد در جهان ديگرى فرستاد سيصد شتروار بار * از ايران بر قيصر نامدار يكى خلعت افگند بر خانگى * فزون تر ز خويشى و بيگانگى همان جامه و تخت و اسب و ستام * ز پوشيدنيها كه برديم نام بدينسان چنين صد شتر بار كرد * از ان ده شتر بار دينار كرد ببخشيد بر فيلسوفان درم * ز دينار و هر گونهيى بيش و كم برفتند شادان ازان مرز و بوم * بنزديك قيصر ز ايران بروم همه مهتران خواندند آفرين * بران پر هنر شهريار زمين كنون داستان كهن نو كنيم * سخنهاى شيرين و خسرو كنيم گفتار اندر داستان خسرو و شيرين